سلام
درست یه سال گذشت . قشنگترین سال . واقعن زیبا و خوکشل . نمی دونم از کجا شروع شد ولی همه چی زیر سر این خالم بود با اون نمره ی مبانی ازکار گروهی .عجب .. ببین تهش به کجا ها که نرسیدم . کی فکرشو میکرد . ولی خوشحالم خیلی ... یه حس واقعن تازه و عالی . جزییاتش فقط مال منو نقطه چیه .همتون دلتون بسوزه به جا . بعد یه سال بازم اومدم همین جا . همین گاردبلاگفا .. الان دیگه مخم از یه چیزای دیگه پره ... از آینده .. از لایف .. از دانشگاه .. نمی دونم چه حالی داره ... مشکوک می زنه " شوخی " تو که مارو ... چی بگم دیگه ... دنیای عجیبیه . یه روز تو فکر اون ورم ... یه روز این ورو بد بختی و کوفت و غیره و غیره. جالبه .. خنگ نشم خوبه .. که اونم چند در صدی شدم .. خب دیگه بگم که مچ گیری هم برا خودش عالمی داره ها .. نخ سوزن وقتی پس یکی رو بزنی بعدش ... واییییییییییی .. به به چشمم روشن .... می بینی که بعـــــله ... دل میدن و " سه تا نقطه" . بماند . ولی عجب روزگاری شده خدایی .. میبینی اسی سم ...... خب خلاصه همه ی اینا رو گفتم که بگم .." تولد تولد تولدش مبارک مبارک مبارک تولدش مبارک" .. تولد کی؟ ......خب خنگ خدا وبلاگو می گم دیگه .. حالا یادت نبوده کادو نیوردی؟ خب اشکل مشکل نداره ولی نظر ندادی بیچاره ای
خلاصه
همتون دوست دارم بعضیا رو بیشتر مثه تو
فعلن بای تا های گیده

« مي گويند كه شما مرا به زمين مي فرستيد ؛ اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟!»
خداوند پاسخ داد :
« از ميان تعداد بسياري از فرشتگان ، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد »
اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه !!
« اما اينجا در بهشت ، من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند . »
خداوند لبخند زد :
« فرشته تو برايت آواز خواهد خواند ، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.»
كودك ادامه داد :
« من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم ؟»
خداوند او را نوازش كرد و گفت :
« فرشته تو ، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني »
كودك با ناراحتي گفت :
« وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم ؟»
اما خدا براي اين سوال او هم پاسخ داشت :
« فرشته ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعا كني »
كودك سرش را برگرداند و پرسيد :
« شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي كنند . چه كسي از من محافظت خواهد كرد ؟»
فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد ، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود
كودك با نگراني ادامه داد :
« اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم ، ناراحت خواهم بود»
خداوند لبخند زد و گفت :
« فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت ؛ گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود »
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد . كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند .
او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد :
« خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد »
خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد :
نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني
![]()
![]()
![]()
ده شاخه گل برای تو مادرم
نه تاش طبیعی یه دونم مصنوعی
تا زمان از بین رفتن آخرین گل
و تا زمان از بین رفتن تمومه گلای دنیا
و به اندازه ی تموم گلای بهشت
دوستت دارم مادر![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تنهایی مادر بزرگ
خدا جون ببین فرشته هاتو ....
آخه چرا ؟!!!

مدت ها گذشت
اون دیگه نبود
داشت می رفت
و
رفت
وقتی داشتم .... اون رو می خوندم
توش نوشته بود
همیشه آرزو دارم بهم بگه دوستم داره
به خودم فکر می کردم و گریه میکردم ...ای کاش بهش گفته بودم
اگرهمدیگرو دوست دارید بهم بگید خجالت نکشید
عشق روازهم دریغ نکید
منتظرش نباشید شاید اون از شما خجالتی تر باشه
در خود کشی حتمن این نکات رو رعایت کنید
زمان خودکشی رو معیین کنید بهتره ساعتای 6 بعد از ظهر باشه این طوری با کلاس تره
مبادا بعد از خود کشی از ریخت و قیافه بیوفتید
بهترین لباستونو تنتون کنید
حتمن یه یادداشت عشقولانه بنویسید و اخرشم اثر انگشتتونو بزارید
خواهشن کثیف کاری نکنید
موقع خود کشی لبخند بزنید تا همین لبخند رو لبتون بمونه
لطفن چشاتونو قبل از خودکشی ببندید که خیلی وحشتناک نشید
اتاقتونو قبل از خود کشی مرتب کنید
چون بعد پلیس میادو خوبیت نداره
می گن یه انگل از جامعه کم تر
اون وقت به احساساتتون بل می خوله
اثر انگشتتونو به همه ی در و دیوار اتاق بمالید
که همه بفهمن که شما با کلاسید و خود کشی کردین
یه جوری خودتونو بکشید که راه بازگشت داشته باشید و دوباره زنده شید
دلیلتون برای خودکشی کردن قانع کننده باشه
برای مسائل عشقی خود کشی کردن کاله الاغا..
قبل از خودکشی اتکلن و مسواک یادتون نره
اگه تو دستتون یه گل سرخ باشه صحنه خیلی رومانتیک و با کلاسانه تر می شه
در اتاقو حتمن قفل کنید که جریان هیجانی بشه
قبل از خود کشی یه مشت آب به سرو صورتتون بمالید که مثلن گریه کردید
و در اخر خودتونو برای رفتن به جهنم آماده کنید
خب حالا یه روش خود کشی برای اقایون
استفاده از جوراب تخت خواب
ابتدا جوراب رو آماده کنید
سپس تمومه تنتونو ببرید زیره پتو
خیلی آروم نوک انگشتتونو از پتو بیارید بیرون و جورابتونو ببرید زیره پتو
هیچ راه نفوزی برای هوا ندارید
یه ساعت بعد شما مردید
خدا رحمتتون کنه
خب
خود کشی برای خانوما
سو استفاده از موش
تخت خواب رو مرتب کنید و برید زیره پتو و چشاتونو ببندید
فرض کنید یه موش داره روتون راه میره
خواهشن جیغ نکشید و بدون سرو صدا از وحشت زیاد بمیرید
مرسی
توی ..... میبینمتون
امشب حالم خیلی بده
واقعن بده
دارم روانی می شم
دارم می میرم
مشکی می نویسم
تا بگم که هنوز عاشقتم

(منظره امروز صبح)
دیگه تموم شد
دیگه نمی تونم تحمل کنم
دیگه نمی تونم ادای آدمای بی خیالو در بیارم
اخه لعنتی چه جوری بهت بگم
من دوست دارم
من دوست دارم
دوستت دارم
اخه چرا باور نمی کنی؟!!!
اخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این بود اون دوست دارمایی که می گفتی؟
این بود اون .....های بزرگ
این بود
تو که می گفتی همیشه به یادمی
چرا دیگه زنگ نمی زنی؟
چرا نمی گی منو یادت میاد؟
چرا دیگه حرفای الکی نمی زنی؟
یعنی منو تنها گذاشتی؟
دیگه دوسم نداری؟
اخه چرا؟
تو رو به خدا
یکی کمکم کنه
اخه یکی نی به دادم برسه
یکی نیس بهش بگه که دوسش دارم
عاشقشم
بابا من که همیشه گفتم
ولی بازم می گم
من خرابتم
من دیوونه اتم
اخه چرا زنگ نمی زنی؟
می دونی که جز صدات چیز دیگه نمی خوام
می دونی که فقط صداته که یاد آور عشقمه
می دونی که جز با تو
دیگه با هیش کی نمی خوام باشم
نمی خوای با دیدنه شمارت رو کالر از جام بپرم
اخه دختر خوب مگه من چی کار کردم
یا چی کار نکردم که باید می کردم
نمی دونی وقتی دارم از بقل کیوسک رد می شم چه حالی دارم
همین که می خوام شماره بگیرم قطع می کنم
پیشه خودم می گم
اگه زنگ بزنم
نکنه یه وقت ..
نکنه
می ترسم
میترسم بگی همه چی ت.....
با همه ی اینا من هنوز نتونستم فراموشت کنم
این قد دلم برات تنگ شده که دیگه انگار قلبم نمی زنه
انگار دارم خفه می شم
ای کاش هیچ وقت نمی دیدمت
ای کاش اونجوری باهام رفتار نمی کردی
من لحظه لحظه ی اون روزا رو یادمه
یادته موقع شام..
من و تو
منو تو
منو تو
یادته چی می گفتی؟
از تو فقط خاطره ای دوردست مانده است:
خاطره ای مثل ابر
خاطره ای مثل مه
مثل باد
خاطره ای که همه ی تکه هاش
کم کم از هم گسست.
در یادم خوب هست
روزی کز کوچه ها
در باران رد شدی
_وقتی توفان نشست_
بی صدا
در پشت پنجره قلبی شکست.
![]()
آنگاه كه غروركسی را له ميكنی
آنگاه كه كاخ آرزوهای كسی را ويران ميكنی
آنگاه كه شمع اميدكسی را خاموش میكنی
آنگاه كه بنده ای را ناديده می گیری
آنگاه كه خدا را میبينی و بنده خدا را ناديده می گیری
می خواهم بدانم دستانت را به سوی كدام آسمان درازميكنی
تا برای خوشبختی خودت دعا كنی ؟
دیگه نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم
دلم می خواد تا صبح ..
می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی !!!
فقط یه خواهش دارم
خودت بهم بگو
بگو که همش .... بود
بزار همه بدونن
میخوام همه بدونید
از ته ته ته قلبم
اون جایی که جز خدا هیچ کی نیس
دوستت دارم Tt
